چكيده
درنوشتن مقاله ايي در باب بيهقي ندانم از كجا آغاز كنم ؟ انگليسي ها مي گويند كه در انتخاب هديه به دو كس، انسان در مي ماند چه كند؟ يكي كسي كه همه چيز دارد . و ديگري كسي كه هيچ چيز ندارد . بر همين قياس، اهل قلم هم در نوشتن درخصوص دو سوژه با مشكل روبرو مي شوند. يكي موضوعي كه نويسنده در باب آن بسيار مي داند وديگري موضوعي كه نويسنده چيزي ازآن نمي داند!
جلوي قلم را مي گيرم و به چند كلمه حرف حساب اكتفا مي كنم .
زندگي داستاني است پر فراز و نشيب ، تو در تو ، سركش و وحشي، رام و مطيع آن چه انسان ها مي خواهند يا مطابق ميل است يا اصلا ومطلقا به آرزوهايي انسان ، روي خوش نشان نخواهد داد. به قول شاعر آلماني خانم مارگوت بيكل « از بختياري ماست /شايد / آن چه مي خواهيم / يا به دست نمي آيد / يا از دست مي گريزد» بالاخره زندگي عين انسان و انسان عين زندگي داستان زندگي ، قهرمانان آن ، انسان هايند با خلق و خوي متفاوت خواسته يا ناخواسته تن به كارهايي مي دهند و نقش آفريني مي كنند. بر سراصول وعقايد شان جان در طبق اخلاص مي گذارند و سر نوشتي رقم مي زنند كه شايد به زعم بعضي ها چندان سنجيده نباشد .
دراين ميان بررسي رمان در تاريخ بيهقي كاري است شگفت انگيز ، يكي از موجباتي كه كتاب تاريخ بيهقي را خواندني و مطبوع كرده است لطف داستان پردازي است . اين كه خواننده هنگام مطالعه مجذوب آن مي شود و مي خواهد موضوع را يكسره دنبال كند تا به پايان رساند.
تاريخي بيهقي را از جهات چندي مي توان در طول تاريخ كه از زمان نگارش تا به امروز برآن مي گذرد حدود 1000 سال چندان هم مورد اعتنا واقع نگرديده و به نوعي غفلت هم دچار شده است .
اين كتاب را از مناظر گوناگوني مي توان مورد بحث و بررسي قرار داد وكثرت اين نظرگاه ها سبب شده تا به آن ساختاري چند جانبه بدهد وآن را نه تنها كتابي تاريخي صرف بلكه ادبي وهنري نيز قلمداد كرد .
تاريخ بيهقي صرفا تاريخ نيست بلكه مانند يك رمان ، داراي شگردهاي خاص و پيچيده ي داستان نويسي است اما نمي توان گفت هدفش كاملا رمان است .
مقدمه
در تاريخ بيهقي اشخاص داستان فراوانند و از طبقات گوناگون شاه ، شاهزاده ، وزير . نديم ، نيك انديشان ، بد كرداران وبسياري ديگر را در اين كتاب مي توان ديد كه هر كس بسته به تاثير و اهميتش جلوه گر است ورفتاري دارد در خور منش و مقام خويش نه تنها مردان بلكه زنان نيز الته به ندرت در قصه داراي نقشي بارزند وچشم گير است . اما قهرمانان اصلي كه وقايع مهم كتاب زاييده وجود او است شاه مسعود است .
از سوي ديگر نبايد از ياد برد كه اين كتاب چنان كه از نامش پيداست – تاريخ بيهقي – تاريخي است كه ازنظرگاه شخصي كه مدت ها در اشراف امور قرار داشته است وشغل چند وجهي دبيري و رساله پردازي به او محول بوده ، روايت شده است . به اين معنا كه گزارشگر اين تاريخ هرچند وقايع را مستند و با ماخذ بيان مي كند، اما حضور او را درهمه ي روايات مي توان احساس كرد ، البته منظور از اين حضور ، وجود فيزيكي نيست ، بلكه حضور روح ، ذهن و زبان او در خلال روايات است . اگر از بوسهل روايت مي كند ، اگر اوصاف خواجه حسن ميمندي را بر مي شمارد . اگر از استادش بونصر مشكان مي گويد . اگر از قهرمان اصلي كتابش سلطان مسعود سخن مي گويد واگر از ساير بزرگان ومحتمشان بارگاه غزنوي حديث مي كند. درهمه جا مي توان حضور اورا حس كرد . بيهقي چنان كه خود بارها دركتابش عنوان مي كند قصد دارد طرحي نو وگونه اي ديگر از تاريخ نويسي ارائه دهد وحتي سعي مي كنداين همه جزء نگري اش را هم توجيه كند و البته همين شكستن سنت مختار است كه كتاب او را بوي دگر داده و حضور روح بيهقي ، اديب مورخ ، دبير و البتّه ناصح را در همه جا شهادت مي دهد .
اشاره شد كه تاريخ بيهقي صرفا تاريخ نيست بلكه مانند يك رمان داراي شگردهاي خاص و پيچيده داستان نويسي است . در تعريف رمان اين چنين آمده است :« داستاني است كه بر اساس تقليدي نزديك به واقعيت از آدمي و عادات و حالات بشري نوشته شده باشد و به نحوي از انحاء شالوده ي جامعه را خود تصوير و منعكس كند.»4
هگل رمان را حماسه بورژوايي وجانشين حماسه عصر قهرماني مي داند« هدف رمان همانند هنر حماسي باز نمودن جهان در تماميت آن است ».
به نظر هگل تقابل بين رمان وحماسه تقابل در دوران تاريخ جهاني است كه در حقيقت حماسه شعر قلب و رمان نثر زندگي است .
در اين مقاله سعي شده ويژگي هايي يك رمان كه عبارتنداز : 1- شخصيت هاي رمان 2- طرح رمان 3- محتوي 4- فضا 5- گفتگو 6-زاويه ديد را در تاريخ بيهقي مورد بررسي قرار داده .
محتواي مقاله
1- شخصيت :
بعضي رمان ها يك شخصيت محوري دارند وبعضي ، داراي شخصيت هاي متعدد هستند . تاريخ بيهقي از نوع دوم است . درست است كه زمان ومكان وشخصيت ها تاريخي اند ، اما بيهقي آفريننده است وشخصيت هاي پويا و كارساز مي سازد اين شخصيت ها به نوعي ترجمان احساسات و عواطف جامعه خويش اند.
شخصيت اصلي او امير مسعود است ، دركنار او شخصيت هاي فرعي مثبت
(احمد بن حسن ميمندي) و منفي (بوسهل زوزني) و….. حضور دارند.
شخصيت نوعي هم دارد . شخصيتي را با عمل و رفتاري مشخص كه نماينده گروهي از مردم يا درباريان است ، چه منفي و چه مثبت ، مي آفريند ومعرفي مي كند . مانند (آينده نگري بونصر مشكان در ماجراي امير محمد كه شخصيت او را قابل تعميم به پدريان مي كند.)
« گفتم زندگاني خداوند دراز باد ، دارم نصيحتي چند ، اما انديشيدم كه دشوار آيد كه سخن تلخ باشد و سخناني كه بنده نصيحت آميز باز نمايد ، خداوند باشد كه با خاصگان خويش بگويد و ايشان را از آن ناخوش آيد و گويند :« بونصر را بسنده نيست كه نيكو بزيسته باشد ؟ دست فرا وزارت و تدبير كرد !» وصلاح بنده آن است كه به پيشه دبيري خويش مشغول باشم و چشم دارد كه كه وي را از ديگر سخنان عفو كرده آيد . گفت : البته همداستان نباشم وكس را زهره نيست كه در اين ابواب با من سخن گويد ، چه محل هر كس پيداست . گفتم : زندگاني خداوند دراز باد ، چون فرمان عالي براين جمله است ، نكته يي دو سه باز نمايد ودر باز نمودن آن حق نعمت خاندان بزرگ را گزارده باشد . خداوند را ببايد دانست كه امير ما ضي مردي بود كه وي را درجهان نظيرنبود به همه بابها ، و روزگار او عروسي آراسته را مانست ، و روزگار يافت و كارها را نيكو تامل كرد ودرون و بيرون آن را بدانست و راهي گرفت و راه راست نهاد وآن را بگذاشت و برفت . وبنده را آن خوش تر آيد كه امروز بر راه وي ر فته آيد و گذاشته نيايد كه هيچكس را تمكين آن باشد كه خداوند را گويد كه « خلال كار بد كرد ، بهتر از آن عيبايست » تا هيچ خلل نيفتد . و….. گفت :« سخت نيكو سخني گفتي و پذيرفتم كه هم چنين كرده آيد ».
رمان نويسان گاهي اوقات شخصيت هايشان را با توصيف ظاهر آنان به خواننده معرفي مي كنند و در بخشش هاي ديگر به تجزيه وتحليل ماهيت رواني و اخلاقي آنها مي پردازند به درون شخصيت ها رفته وعادات ، طبيعت ، خصلت و مكنونات قلبي شان را آشكار مي كند. اين ويژگي را در توصيف بوسهل زوزني مي بينيم.
« اين بوسهل مردي امام زاده ومحتشم و فاضل و اديب بود، اما شرارت و زعارتي در طبع وي مؤكد شده – و لا تبديل لخلق الله – و با آن شرارت دلسوزي نداشت و هميشه چشم نهاده بودي تا پادشاهي بزرگ و جبار بر چاكري خشم گرفتي و آن چاكر را لت زدي و فرو گرفتي ، اين مرد از كرانه بجستي و فرصتي جستي و تضريب كردي و المي بزرگ بدين چاكر رسانيدي و آنگاه لاف زدي كه فلان را من فرو گرفتم– و اگر كرد ، ديد و چشيد و خردمندان دانستندي كه نه چنان است و سري مي جنبانيدندي و پوشيده خنده مي زدندي كه وي گزاف گوي است.»
ازهنرهايي ديگر بيهقي در شخصيت نهايي ، طراحي هاي متعدد از نكات برجسته آدم هايش است ، آن شخصيت را در ذهن خواننده جا مي دهد مثلا براي دهن بين بودن مسعود از زبان علي قريب :«………….. اما دانم كه اين عاجزان اين خداوند زاده را بنگذارند تا مرا زنده ماند كه بترسند ووي بدين مال و حطام من نگرد وخويش را بدنام كند.»
بيهقي خالقي منصف است . اگر شخصيت مثبت او اشتباه كند . آن را بيان مي كند و اگر شخصيتي منفي از مسأله اي انحرافي مبرا بود، از او دفاع مي كند.
2- طرح :
طرح بسيار قوي است . حوادث و وقايع را درچارچوبي از قبل تعيين شده ، انتظام مي بخشد و در آن اتفاقات را به گونه اي به هم پيوند مي دهد كه مطلب در عين استقلال ، جزئي از كل به حساب مي آيد .
3- محتوي:
در رمان معمولا صحبت از بحران هاي اخلاقي و عاطفي و حوادث و موقعيت هايي كه در محدود مشاهده همه ما است به ميان مي آيد . بر رمان فرض است تا بي ابهام ، ملاك و معيارهاي احساسي واخلاقي كه بشر بر اساس آنها مي زيد و نيز به تمامي مسائل اخلاقي و رفتاري كه هر روز در احاطه آنها قرار دارد بپردازد بعضي از نويسندگان فقط لفاظي مي كنند اما درون مايه كار بيهقي از واقعيت ومضمونش خود جامعه است از چهره مسعود پرده بر مي دارد از ظلم دربار مي گويد وشخصيت منحط درباريان را نشان مي دهد براي مثال چهره اصلي وشخصيت تاريخ بيهقي سلطان مسعود است كه از خلال حوادث مختلف تاريخ بيهقي ، اين حقيقت ، آشكارا به چشم مي خورد كه مسعود پادشاهي با سواد و درس خوانده و معلم ديده بوده است . وي در فارسي خواندن و نوشتن به تصديق گواهاني چون بونصر مشكان و بيهقي و عبدالغفار ، درخاندان غزنوي بي نظير بوده است . بيهقي مي گويد : « نامه را امير توقيع كرد و به خط خويش فصلي زير نامه نبشت سخت قوي ، چنان كه او نبشتي ملكانه » . مسعود از علم مهندسي نيز مطلع بود ودر هندسه ومهندسي آيتي بوده است .
سلطان مسعود غزنوي مردي است كه گويي سوگند خورده دمي به ياد رعاياي خود نباشد ودمي ازخوش گذراني دست برندارد . سربازارن مي روند و به ضبط و توقيف اموال رعايا مشغول مي شوند ، امير هم دركنار سربازانش به نشاط و شراب مشغول است ، چنان كه دمي از باده گساري نمي آسايد .
وقتي كه سلطان مسعود در دندانقان شكست مي خورد ، مي گويد :« غم خوردن سودي ندارد پس به سر نشاط باز مي شود و شراب مي خورد ».
سلطان مسعود ، اميري مستبد و خود سر بوده است و گاهي به صراحت به استبداد راي خود نيز اقرار مي كند . چنان كه در نامه اي كه پس از شكست دندانقان به ارسلان خان ، خان تركستان مي نويسد ، اشاره مي كند كه راي درست آن بود كه سوي هرات مي رفتم ، همان طوري كه به من گفتند . « اما مارا لجاجي و ستيزه اي گرفته بود خواستيم كه سوي مرو رويم آن نادره (شكست دندانقان ) افتاد . سوي مرو رفتيم و دل ها گواهي مي داد كه خطاي محض است ».
سلطان مسعود ، به رغم خود رايي اش به « مشورت » سخت معتقد است . بيهقي در جاهايي ديگر ، شخصيت سلطان مسعودرا اين گونه بيان مي كند كه او زود تحت تاثير سخنان اطرافيان خود قرار مي گيرد . « از خداوند هيچ عيب نيست . عيب از بدآموزان است .»
يكي از شگردهاي سلطان مسعود اين است كه وقتي مي خواهد دست به كاري بزرگ و ناپسند بزند چون مي داند كارش توجيه پذير نيست ، خود از شهر خارج مي شود. چون فرمان مي دهد حسنك را بردار كنند، قصد شكار و نشاط سه روزه مي كند وبا نديمان وخاصگان ومطربان از شهر خارج مي گردد.
سلطان مسعود صفات پسنديده هم داشت ، از قبيل : شرم ، حلم ، رحمت ، بزرگي و كريمي . چنان كه وقتي بوسهل زوزني در شهر بلخ در امير مي دميد كه حسنك را بردار بايد كشيد ، مي خوانيم :
« امير بس حليم وكريم بود ، جواب نگفتي » بيهقي اضافه مي كند:« توان گفت از وي كريم تر وحليم تر پادشاه نتواند بود». در داستان بوسعيد سهل نيز بيهقي نوشته است :« امير مسعود را شرمي ورحمتي بود تمام .»
صفت پسنديده ي ديگر سلطان مسعود، حق شناسي و قدر داني اوست . سبب انتخاب خواجه احمد حسن را به وزارت چنين ذكر مي كند: « خواجه به روزگار پدرم آسيب ها و رنج ها ديده است وملامت كشيده .»
مهم تر از همه ، آن است كه بيهقي در خطبه ي مجلد دهم تاريخ خود ، به كنايه ، همه ي چيزهاي گفتني را درباره ي ولي نعمت خود گفته و پوشيده به بي لياقتي او نيز اشاره كرده است .« چه بود ازآن چه بايد پادشاهي را كه امير مسعود- رضي الله عنه – را آن نبود ، از خشم و خدمتكاران واعيان دولت وخداوندان شمشير و قلم و لشكر بي اندازه و پيلان و ستور فراوان و خزانه ي بسيار ؟ اما چون تقدير چنان بود …………. اين ملك – رحمه الله عليه – تقصيري نكرد، هر چند مستبد به راي خويش بود وشب و شب گير كرد ، و لكن كارش بنرفت كه تقدير كرده بود ايزد ، عز ذكره ، در ازل الآزال كه خراسان چنان كه باز نمودم رايگان از دست وي برود و خوارزم وري وجبال هم چنين .»
4-فضا :
زمان ومكان با هم فضا را تشكيل مي دهند. بيهقي در فضا سازي دستي قوي دارد ، سعي مي كند حوادث را به گونه اي پيش خواننده مجسم كند كه او احساس كند از نزديك شاهد ماجراست .
گنجينه لغات واصطلاحات ، تسلط ، تركيب وبار معنايي كلمات ، تقدّم و تأخر تركيبات . دستكاري درنظام متعارف جمله بندي و دخل تصرف در ژرف ساخت جمله ها . تسلط به فنون بلاغي و فصاحي ، شناخت صرف و نحو و تخيل قوي و بياني رسا به نويسنده كمك مي كند تصاوير و فضاهايي بي نهايت بديع و خوش منظر را بيافريند (توصيف جنگ داندانقان).
5-گفتگو :
در داستان كوتاه ونمايش نامه كاربرد فراواني دارد گاهي درونيات وشخصيت افراد را نشان مي دهد وگاهي حوادث را بيان مي نمايد گاهي در يك موقعيت خاص . گفتگو جنبه يي بحث و مناظره بين افراد را پيدا مي كند وبه گونه اي جانبي فضا سازي و شخصيت پردازي مي شود .(گفتگو ي حسنك و احمد ميمندي با بوسهل در مجلس محاكمه حسنك).
6- زاويه ديد :
اولين نكته اي كه در اين موضوع به نظر مي رسد حدود اعتبار اسناد و منابع كار بيهقي است كه همه اطلاعات او برآنها متكي است . در درجه اول بسياري از مندرجات تاريخ وي چيزهايي است كه به چشم ديده و با اصطلاح خود او « از ديدار خويش» نوشته است .
درخلال تاريخ بيهقي مكرر مي بينيم نويسنده براي جلب توجه خواننده تصريح
مي كند كه خود در فلان واقعه حاضر بوده ودركجا قرار داشته ، چه گفته وچه شنيده است . شگفت آن كه دقت نظر بيهقي حتي از روزگار كودكي قابل ملاحظه است وچه بسا كه خاطرات آن عهد مدد كار اوست . مثلا درباره بوالمظفر برغشي مي نويسد : « من كه بوالفضلم اين بوالمظفر را به نيشابور ديدم در سنه اربعمائه پيري سخت بشكوه ، دراز بالاي و روي سرخ ، وموي سفيد چون كافور ، دراعه سپيد پوشدي با بسيار طاقه هاي ملحم مرغزي واسبي بلند بر نشستي ، بناگوش و بربند و پاردم و ساخت آهن سيم كوفت سخت پاكيزه و جناغي اديم سپيد غاشيه ركابدارانش در بغل گرفتي …………. ديدم اورا كه به ماتم اسماعيل ديواني آمده بود ومن پانزده ساله بودم ».
از مشهودات بيهقي كه بگذريم ، يك دسته ديگر از مدارك او به نقل از اشخاص ديگرست كه شاهد واقعه وموضوع بوده اند ومورد اطمينان بيهقي هستند . وبسياري ديگر از روايات از قول بونصر مشكان است كه بيهقي به او بسيار اعتقاد دارد
سخن پاياني :
چنان كه گذشت تاريخ بيهقي گنجينه ايي است از ميان بسياري از كتب و نوشته هاي ادب و فرهنگ فارسي كه ازنظرگاه هاي بسياري بدان مي توان نگريست و البته كوشش ها و پژوهش هاي بسيار را نيز طلب مي كند و به راستي كه تاريخ براي او به معني بيان افسانه نيست براي او علم است . علمي كه با آن زوايايي مختلف زندگي مردم و دربار را به نمايش مي گذارد و با شرح داستان به تعليم اخلاقي مي پردازد و در اين راه از آفرينش يك اثر ادبي نيز غافل نيست تا هم متكلمان را به كار آيد و هم مترسلان را بلاغت افزايد .
پي نوشت ها
1-سكوت سرشار از نا گفته هاست، مارگوت بيكل، ترجمه ي احمد شاملو، محمد زرين بال- انتشارات ابتكار، چاپ دوم، 1365
2-تاريخ بيهقي ، به اهتمام دكتر فياضي ودكتر غني چاپ چهارم /انتشارات خواجو /ص11-96.
3-همان وصص108-172.
4-قصه داستان كوتاه ورمان ، جمال صادقي ، تهران ،1366،ص41.
5- درآمدي برجامعه شناسي ادبيات ، آدورنود ….. ، گزيده وترجمه ي محمد جعفر پوينده ، انتشارات نقش جهان ، تهران ، 1377، چاپ اول ،ص346.
6- بيهقي ، ابوالفضل ، تاريخ بيهقي ، با شرح خليل خطيب رهبر انتشارات مهتاب ، چاپ يازدهم ، 1386، ج1،ص55.
7- همان ، ج1، ص226.
8- همان ، ج1، ص44.
9- همان ، ج3، ص962.
10- همان ، ج1، ص228.
11-همان ، ج1، ص180.
12-همان ، ج1، ص200.
13-همان ، ج3، صص 1097و1098.
14-يوسفي ، غلامحسين ، ديداري با اهل قلم ، تهران ، انتشارات علمي ، چاپ پنجم ، 1375، ص11.
15- همان ، ص 13.
فهرست منابع و مآخذ
1- بيهقي ، ابوالفضل ، تاريخ بيهقي ، با شرح خليل خطيب رهبر انتشارات مهتاب ، چاپ يازدهم ، 1386 ، جلدهاي 1و2و3.
2- دقيقيان ، شيرين دخت ، منشاء شخصيت در ادبيات داستاني « بي نا» ، چاپ اول، بهار 1371.
3- يادنامه ي ابوالفضل بيهقي ، دانشگاه فردوسي ، مشهد چاپ دوم ، زمستان 1374.
4- يوسفي ، غلامحسين ، ديداري با اهل قلم ، تهران ، انتشارات علمي ، چاپ پنجم، 1375.
5- كيهان فرهنگي ، خرداد 79، ش 164 ، صص 9-13 ، نيره سليمي .
6- سكوت سرشار از ناگفته هاست ، مارگوت بيكل ، ترجمه ي احمد شاملو ، محمد زرين مال ، انتشارات ابتكار، چاپ دوم ، 1365.
7- تاريخ بيهقي ، به اهتمام دكتر فياض و دكتر غني ، چاپ چهارم ، 1370 ،
انتشارات خواجو .
8- قصه داستان كوتاه و رمان ، جمال صادقي ، تهران ، 1366،ص 41.
9- درآمدي به جامعه شناسي ادبيات ، آدور نود ….، گزيده ترجمه ي محمد جعفر پوينده، انتشارات نقش جهان ، تهران 1377، چاپ اول ، ص346.
10- انواع فعل در تاريخ بيهقي ، مريم السادات رنجبر، اصفهان ، ماني ، 1379.